تاریخ گزیده

آرشیو محمد نیازی

تاریخ گزیده

آرشیو محمد نیازی

بسم الله الرحمن الرحیم.
در این درگاه مجازی، گزیده‌ای از تاملات و مکتوبات «محمد نیازی» دانش پژوه «تاریخ و علوم اجتماعی» را می خوانید.

پیوندهای روزانه

پیوندها

۱۴ مطلب با موضوع «علوم اجتماعی» ثبت شده است

در لابه‌لای اخبار صعود بی‌وقفه قیمت ارز و تورم و تحولات جهانی و منطقه‌ای که از پی سیاست‌های تهاجمی و خصمانه ترامپ رئیس‌جمهور جدید آمریکا، شدت گرفته است خبری در سیاست داخلی مطرح شد که فرایند مطرح‌شدن آن بی‌شباهت به خبرسازی نیست.

نخست؛ برخی نمایندگان مجلس طرحی را به صحن می‌آورند که دولت و آموزش‌وپرورش را در راستای احیای اصل 15 قانون اساسی به تدریس زبان و ادبیات های محلی مکلف می‌کند. طرح در صحن علنی مجلس رد می‌شود و جالب آن که نماینده دولت هم با آن مخالفت می‌کند.[1]

فردای رد طرح در مجلس، معاون پارلمانی مجلس توییت می‌زند و مخالفت نماینده دولت را خودسرانه می‌داند و اعلام می‌کند طرح تدریس زبان مادری که در مجلس رد شده از شعارهای مسعود پزشکیان در انتخابات بوده است و دولت در صورت نیاز لایحه‌ای به برای این امر مهم به مجلس خواهد آورد و از نمایندگان می‌خواهد که به این طرح رأی بدهند.[2]

 چند روز پس از این توییت، سخنگوی هیئت دولت در مصاحبه هفتگی‌اش با رسانه‌ها عنوان می‌کند که دولت قصد دارد لایحه‌ای جامع برای آموزش به زبان مادری در مدارس ارائه دهد. مطابق اظهارات سخنگو، مشکل اصلی که دولت را به طراحی این لایحه واداشته است حفظ میراث زنده زبان‌های اقوام ایرانی و نیز ارتقا کیفیت آموزش در مدارس مناطق دو زبانه و قومیتی است. سخنگو، علت پایین‌بودن نمره دانش‌آموزان ایرانی در بسیاری از آزمون‌های بین‌المللی را دو زبانه بودن آنها می‌داند.

چندین روز بعد، سخنگو در موضع‌گیری جدید و در واکنش به التهاب فضای رسانه‌ای عنوان می‌‌کند سخنان او به‌درستی منتقل نشده است و او از لزوم «آموزش به زبان مادری» سخن نگفته است؛ بلکه آموزش ادبیات و زبان مادری اقوام در کنار، زبان رسمی مدنظر او بوده است.[3]

هرچند نوع مواجهه بی‌مقدمه دولت و بخشی از نمایندگان همسو با این موضوع و فرایند طرح مسئله، برخی شائبه‌های سیاسی نظیر انحراف افکار عمومی از کیفیت حکمرانی اقتصادی دولت را به ذهن متبادر می‌سازد به عنوان یک شهروند، صدق در گفتار و رفتار حکمرانان را فرض می‌گیرم و سعی می‌کنم از پس‌زمینه و پیامدهای این لایحه که می‌توان آن را بخشی از سیاست‌گذاری فرهنگی - اجتماعی دولت جدید دانست، سؤال کنم.

فارغ از برداشت غلط طراحان از اصل 15 قانون اساسی که آزاد بودن آموزش ادبیات محلی را با الزام آور بودن تدریس آن یکی گرفته‌اند، دلالت‌های ضمنی وجود دارد که بررسی آن‌ها از خلال متن پیشنهادی و گفته‌های نمایندگان و سخنگوی دولت اهمیت پیدا می‌کند و این قانون را ذیل نوعی از سیاستگذاری اجتماعی معنا می‌کند.

اولین برداشت تلویحی این است که گویا بر اثر سیاست‌های فعلی آموزش در کشور، زبان‌های اقوام در خطر تهدید قرار گرفته است و زبان‌های مادری اگر وارد آموزش رسمی نشوند موجودیتشان روبه‌زوال است. نابودی و زوالی که از عدم ورود به‌نظام آموزش عمومی ناشی شده است. گویی آموزش عمومی و رسمی، با محوریت زبان فارسی، این زبان‌ها و فرهنگ‌های بومی را در معرض نابودی قرار داده است ( عجیب این که هیچ اشاره‌ای هم به نقش شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌ای در تضعیف فرهنگ‌های بومی  نمی‏ شود). برداشت ضمنی دیگر، القای بی‌عدالتی ساختاری در آموزش و توسعه بر اثر فقدان آموزش زبان‌های مادری (اقوام و محلی) در مدارس است.

در هر دو این پیش‌فرض‌ها، شاهد نوعی از دیگری‌سازی از زبان فارسی و پیگیری «سیاست هویت» هستیم. سیاست هویت، نوعی از سیاست اجتماعی است که اساس اجتماعی‌سازی را بر غیریت‌ها و تفاوت‌ها می‌گذارد. تهدید‌‌‌انگاری از زبان ملی و یا همسایگان زبانی و خالص‌سازی از اغیار فرهنگی و زبانی عامل بقای هویت اجتماعی قلمداد می‌شود. از این منظر تداوم موجودیت یک فرهنگ و زبان در گرو تمایزگذاری و مرزبندی است. اگر بخواهیم رابطه زبان رسمی و زبان‌های اقوام و محلی را ذیل سیاست هویت مطالعه کنیم باید گفت که اساس این سیاست، نزاع بر سر قلمروهای قومی و شکل‌دادن نهادهای پالایش و پیرایش و توسعه زبانی است، گویی هیچ تاریخ و میثاق و برنامه مشترکی وجود نداشته است. ذیل این سیاست، حیات یک‌زبان و فرهنگ در گروه تحدید زبان و فرهنگ دیگری است، حتی اگر آن فرهنگ و زبان همسایه هزار‌ساله ما باشد. در منطقه آسیای غربی و همسایگان ایران، ترکیه جدید بارزترین دنبال‌کننده سیاست هویت در زبان و ملیت است. برای این که تصویر و دورنمایی از فرجام پیگیری این سیاست توسط دولت حاضر داشته باشیم بد نیست، مرور و مقایسه‌ای داشته باشیم بر سیاست اصلاح زبان و شکل‌گیری هویت ملی در ایران معاصر و ترکیه جدید.

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ فروردين ۰۴ ، ۰۱:۵۹
محمد نیازی

دلایل سکوت اهالی علوم اجتماعی درباره حادثه روز تشییع شهید رییسی چیست؟

 

در وهله اول می خواهم بگویم که چرا حادثه روز تشییع سید ابراهیم رئیسی یک موضوع و مسئله کاملا جامعه شناختی بوده و صلاحیت انتخاب به عنوان یک سوژه جدی علمی را دارد. بسیج اجتماعی و قدرت بسیج شوندگی یکی از مسائل مهم در دانش جامعه شناسی است. توضیح این موضوع که جمع و اجتماعات چرا و چگونه شکل می گیرد از مسائل مهم و دیرین این دانش است. ما در روز تشییع رئیس جمهور شاهد آن بودیم که حد اقل پنج  تا هفت میلیون نفر از جمعیت ایران، در چند شهر بسیج شده و برای تشییع شهدای خدمت به صحنه آمدند. از اقشار و اقوام گونه گون تا جغرافیا ها و اقلیم‌های متعدد از تبریز تا تهران و بیرجند در صحنه حاضر بودند.

آیا حکومت یا دولت _ ملت‌های دیگری در جهان وجود دارد که در آن مردم نه از روی ترس و حکومت دیکتاتوری (نظیر کره شمالی) و نه بر سَبیل مناسک و یا مناسبات قومی (همچون برخی کشور های عربی و افریقایی)، چندین و چند میلیون نفر در آن بی اجبار بسیج شوند و در مراسم بدرقه رئیس جمهور شرکت کنند؟ آیا این قدرت بسیج اجتماعی جمهوری اسلامی ایران قابلیت مطالعه اهل علوم انسانی را ندارد؟ به واقع چه شده است که این کارشناسان حتی شأنیت سوژگی را برای این موضوع لحاظ نمی کنند؟ طبعا محقق و متفکر در بیان نظرات خود آزاد است و انتظار این نیست که همه این واقعه را همانطور که جماعت هوادار می فهمد بفهمند اما این ندیدن سوژه طبیعی است؟

البته برای من که قریب دو دهه است در فضای علوم انسانی ایران نفس می کشم و حساسیت‌ها و توجهات آن را می‌شناسم این بی توجهی غریبه نیست! در واقع این جماعت دانشگاهی، روشنفکر و علوم انسانی خوانده، هر وقت نیروهای اجتماعی متناسب و هماهنگ با جریان تجددخواه و غرب گرا به میدان آمده اند، حتی اگر شده ۲۰۰ هزار نفر بوده اند، ده، صد و هزار برابر آن چه واقعیت و عینیت آن بوده به آن توجه کردند و در طرف مقابل وقایعی چون شورش محرومان در آبان ۹۸ و یا تشییع  های دی ۹۸ و خرداد ۱۴۰۳ را از اساس به دست فراموشی سپرده اند. مسئله حتی بررسی انتقادی این رویداد ها نیست بلکه نادیده انگاری محض است به گونه ای که یکی از این فیلسوفان فعال اجتماعی! معتقد بود از آن جا که محصول این تشییع ناخواسته در سبد نظام قرار می گیرد پس در خصوص آن سکوت می کنم و دیگر جامعه شناس که از تحلیل هیچ پدیده ای در جمهوری اسلامی فروگذار نمی کند، این چند روز از جریان رو به تزاید فربگی مناسک در عراق به تقلید از ایران و تحلیل شخصیت علامه کورانی و نسبتش با مهدویت گرایی پرداخته است اما دریغ از یک خط تحلیل پیرامون این حادثه مهم و بزرگ. بنابراین سوال جدی ما این است که این تناقض در رفتار و رویکرد این اساتید را چگونه باید تحلیل کنیم؟ این رفتار که  نود «nude» دادن یک هزارم درصد چند نوجوان در خیابان ولی عصر اینگونه ضریب می خورد اما یک مشارکت چند میلیون نفری کلاً نادیده گرفته می شود چگونه با ادعاهای علمی و بی طرف بودن آنان در عرصه علم سازگار می شود؟

مسئله جدی در واقع آن است که از اساس هر نوع ادعای بی طرفی علمی در این مناسبات کاملا مزورانه و ریاکانه است. اساسا حیات سیاسی، فرهنگی و علمی این افراد در تمایزگذاری با جمهوری اسلامی ایران و هر آن چیزی متصل به آن است. این سکوت هدفمند، همینقدر نشان می دهد که چیزی به نام جامعه علمی از اساس در این مملکت دروغ بزرگ و شاخداری است، بیان گر آن است که  سیاست زدگی و حیات سیاست زده دانشگاه جز لاینفک علوم انسانی در ایران است، والا سوژه آن‌چنان بزرگ است و آن‌چنان دارای عینیت که جامعه شناس و علوم انسانی خوانده نمی تواند در برابر آن ساکت باشد.

بررسی تطبیقی عملکرد این جریان در دو صحنه از شورش نسلی زن، زندگی، آزادی و حادثه تشییع برای ما عیان کننده نکات زیادی است. در شورش سال ۱۴۰۱، تا یک سال و نیم بعد تحلیلی  نبود که نگویند و ننویسند! کار به جایی رسیده بود که حتی وقتی واقعه در جریان بود و هنوز ابعاد درست آن شناخته نشده بود، صدها صفحه می نوشتند و میزگرد برایش برگزار می شد، و انواع اصطلاح شبه علمی و واژه تولید می کردند! یکی به شورش تجزیه طلبانه کومله در کردستان و آذربایجان غربی لقب خودآگاهی و همبستگی با روح قیام مهسا می داد.‌ دیگری در ینگه دنیا و در بستر مرگ و سرطان از آن شورش نسلی با عنوان قیام ملی یاد کرد و آن دیگری قتل و غارت و هتک حرمت نوامیس ملت را جریان سیال زندگی بر بستر تنانگی و زنانگی می‌دانست. در هنگامه‌ای که برخی از منافقین در زندان اوین دست به علمیات خرابکاری زده بودند برخی از  این روشنفکران برای آن ادبیات قیام ملی از هگل تا مارکس و چه گوارا تدارک می دیدند. در حالی که برای این تشییع باشکوه دریغ از حتی یک خط تولید محتوی و واژه پردازی. لذا با جامعه علمی روبرو هستیم که فاقد استقلال و بی‌طرفی علمی و حساسیت به مسائل دولت ملت ایرانی است. البته که این سیاست زدگی اهل علم ریشه در تاریخ معاصر ایران و رابطه روشنفکری و دیانت دارد.

به باور من که جریانات را تاریخی می بینم، از صدر مشروطه تا امروز هیج پرچمی در حکومت داری، سیاست، علم و دانشگاه بلند نشده است مگر آن که تکلیفش را با دین و دیانت مشخص کرده باشد. امروز از پس مطالعات جامعه شناسی علم می‌دانیم که نه در تاریخ علم به صورت اعم و نه تاریخ علم ایرانی هیچ چیز غیر سیاسی و غیر جبهه ای وجود ندارد. از این جهت نباید فریفته موقعیت رسمی و علمی این افراد شده و فریب ادعایی به نام جامعه علمی را خورد.

اگر چه که این نتیجه‌گیری بدین معنا نیست که روشنفکر و پژوهشگر و استاد علوم انسانی خوانده آزاده و روشن‌بینی وجود ندارد که مصالح ملی در نگاهش برجسته باشد و به تب و تاب لااقل بخشی از تود‌ه‌های مردم در سوگواری شهید جمهور توجه نکند، اما به گمان نویسنده توقع مواجهه علمی و مستقل و ملی از نهاد بیمار علم در ایران انتظاری به‌جا نیست. این که چرا چنین است، طبعا در این مجال اندک این یادداشت نمی‌گنجد و برای فهم آن باید به نقطه آغاز و تولد روشنفکری و دانشگاه و علوم انسانی در این مرز و بوم بازگشت.

 

منتشر شده در روزنامه وطن امروز مورخه 9 خرداد 1403

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۰۳ ، ۱۵:۱۲
محمد نیازی

 

پیشتر می گفتند چرا اینقدر به ”راهپیمایی“ اربعین توجه می کنید، این  مراسم یک سنت عراقی است و چرا جمهوری اسلامی آن را به عنوان یک سنت دینی بین مردم تبلیغ می‌کند!

بعدتر می گفتند و می‌گویند چرا اینقدر امکانات و موکب‌ های دولتی و حکومتی در ایران و عراق ایجاد می‌کنید، با این کار سنت اربعین را دولت زده و حکومتی می کنید!

امروز می گویند این شور و این حماسه اربعین را می بینی، همه اش کار مردم است، این موکب ها، این پذیرایی ها، این برو و بیا ها همه اش شور و شعور مردمی است!

می گویند، چرا مناسک سازی می‌کنید (راپیمایی به سوی حرم  حضرت عبدالعظیم حسنی و حضرت معصومه (س) یعنی چی؟ جامانده یعنی چه؟ پویش جاماندگان برای چیست؟ حکومت از اعتقادات مردم سوء استفاده سیاسی می‌کند!

من این سوالات را اگر از جانب بچه های انقلابی مطرح شود، به تفکر و ایدئولوژی انقلابی و جنبشی ”بی‌سر” و ”بی تاریخ“ نسبت می‌دهم! انقلابی‌هایی که از امام خمینی (ره) فقط امام 42 تا 57 را می فهمند و می‌ پسندند و تجربه نهضت خمینی 57 به بعد را داخل پرانتز می‌گذارند! جماعتی که از مرحوم شریعتی، فقط «تشیع علوی و تشیع صفوی» اش را می‌فهمند و می‌پسندند، اما سعی می‌کنند ”شیعه یک حزب تمام“ نبینند و نخوانند، تا از ضرورت وجود حکومت و دولت برای اقامه عدل و امر به معروف و نهی‌ از منکر  و تعظیم شعائر الله و آئین‌ها چیزی بشنوند!

برای این جماعت شیعه تو سری خور و اقلیت و فرقه‌ای و فاقد قدرت و زاهد، شیعه ایده‌آل تایپ است. از نظر این شبه جامعه شناسان که نه به واقعیت میدانی ارجاع می دهند و نه روایت های تاریخی، راهپمایی اربعین ایرانی یا کژکارکرد حضور دین در عرصه آئین و مناسک است و یا تبلور حضور توده ها در برابر نقش دولت و حاکمیت در اعتلای دین و مذهب.

این جماعت هر چه هستند و هر تفکری که دارند با تاریخ و تفکر عبرت آموز تاریخی بیگانه اند! از قضا آنها از دولت و انگاره دولت چیزی می  سازند که آرزو و آمال تجدد طلبان است؛ اگر دولت مدرنی برساخته شود که روبروی ملت تعریف شود، تنها راه علاج و چاره اش دموکراسی و حوزه عمومی و جامعه مدنی و آرمان آزادی است! (در حالی که در نگاه انقلابی امام خمینی و در طرح یگانگی دولت و ملت، امت هست و امام (ولایت فقیه) و امربه معروف و نهی از منکر جمعی و آرمان عدالت.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۸ ، ۰۳:۴۷
محمد نیازی

 

اگر دموکراسی ‌های اروپایی را با جامعه مدنی، انتخابات، تحزب و اتحادیه‌های صنفی بشناسیم، رکن اصلی دموکراسی آمریکایی تسلط استبداد اکثریت و غلبه تمایلات عمومی بر خواسته‌های صنفی، طبقاتی و گروهی و حتی حزبی است.

تمایلات عمومی عرصه بروز و ظهور مصرف و سبک‌زندگی است. در این صورت از دموکراسی، آرمان‌های مدرنیته  از طریق زندگی روزمره پیگیری می‌شود. ورزش و به‌ویژه ورزش‌های جهانی شده همانند فوتبال مهم‌ترین آوردگاه ترویج دموکراسی در جهان هستند.

فوتبال( از طریق زندگی روزمره) هم به مانند دموکراسی نهادسازی می‌کند، اما دموکراسی که از طریق فوتبال به اجرا در می‌آید، به جای پیوند با دولت‌ - ملت ها، با جامعه جهانی و نهادهای بین‌المللی کار دارد. این دموکراسی قواعد اخلاقی و حقوق  و قوانین عمومی و حتی وجدان اجتماعی را از جریان جهانی شدن و نظام سلطه می‌گیرد.

حالا لختی مکث کنید و از این منظر وقایع اخیر همانند «حواشی فردوسی‌پور و برنامه 90» و «خصوصی‌سازی استقلال و پرسپولیس» و «ماجرای دختر آبی» و نظایر آن را مرور کنیم.

فوتبال چه چیز به زندگی جمعی ما اضافه کرده است؟ فوتبال و زندگی فوتبالی تمایلات و خواسته‌های عمومی را دامن زده است، که نخ تسبیح و سرررشته آن در دستان ما نیست. و این «ما» هم لزوما حاکمیت و دولت جمهوری اسلامی ایران نیست. مای فرهنگ و هویت ملی است. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۸ ، ۰۱:۰۲
محمد نیازی

به نظر شما مهم ترین شباهت این دو سنخ یا گروه یا دسته از افراد با هم چیست؟ (امنیتی ها و توریست ها)

به نظر می رسد هر دو محافظه کاری ذاتی و اصولی دارند، که باعث می شود، ضمن درگیر نشدن با سوژه های که با آن تعامل می کنند، راه خود را به پیش ببرند و به مقاصدشان در صحنه و موقعیتی ناشناخته برسند!

یک امنیتی کارکشته و حرفه ای هیچگاه نباید به نحوی عمیق و هم دلانه با سوژه و تاریخ سوژه مورد تحقیق خود درگیر شود و یک گردشگر حرفه ای نیز، هرگز نباید با پدیده ها و فرهنگ ها و مناظر طبیعی و تاریخی جدید، آن چنان درگیر شود که او را زمین گیر کند و او پایبند دیار و سرزمین مشخصی شود و از ادامه سفر باز بماند.  همه پدیده های پیش رو عجیبند و ناشناخته و خطرناک و البته کشف ناشده!  این همه چیزی است که من از "فیلم سازی" خانم آبیار در "شبی که ماه کامل شد" می فهمم!

روایتی توریستی از حاشیه و متن زندگی خانوادگی یک عضو گروه تروریستی تکفیری، که از قضا "بلوچ" است و از قضا با برچسب جهاد اسلامی و مبارزه به ظلم و کشتار دست می زند.  

در فیلم خوش ریتم خانم آبیار، بلوچ خوب، بلوچ ضعیف و فلاکت زده و تقدیرگرا (مادر خانواده ریگی) بلوچ خاکستری، بلوچی رهاشده از سنت قومی و دینی(عبدالحمید عاشق پیشه و شاعر و لوازم آرایش فروش تا قبل از سفر به پاکستان) و بلوچ بد، تروریست مزدور و تکفیری(عبدالمالک ریگی) است.

فیلم پر است از دو قطبی هایی که قرار است تکلیف جنایتکاری به نام عبدالمالک ریگی را روشن کند:

عشق و تکفیر/ زندگی و مبارزه/ بلوچ خوب و بلوچ بد/ ظالم و مظلوم / محیط شهری و محیط قبایلی و قومی و ....

دو گانه ها البته داستان را به خوبی جلو می برند و سرنوشت شوم ریگی و جنایات او را بازگو می کنند، اما همه در سطح می مانند! و نتایج این در سطح ماندن تقویت ذهنیت کلیشه ای و شکاف اجتماعی بین قوم شریف بلوچ و جامعه ایرانی است.

هیچ شخصیتی از فیلم، نماینده واقعی مردم بلوچ نیست. بلوچ و بلوچستان در فیلم خانم آبیار "پوستری رنگارنگ، عجیب، ناشناخته و البته ترسناک و خشن است". متاسفانه هیچ شخصیت مثبت و کنشگری از قوم بلوچ در فیلم وجود ندارد. به گمانم تماشای فیلم در فضای خارج سیستان و بلوچستان، باعث همسان انگاری بلوچ و خشونت در ذهن مخاطبان ایرانی می شود.

پی نوشت:

 1.فیلم خانم آبیار، به لحاظ داستانی و تا حدی تکنیکی آنقدر پرکشش بود، که در تمام نمایش طولانی فیلم متوجه گذر مان نشدم.

2. دیدن این فیلم را به همراه خانواده توصیه نمی کنم!

3. من نقاد فیلم نیستم، اما فیلم هایی که تاریخ و فرهنگ ایران مرتبط باشد، می بینم، پس عبارت فیلم نوشت را جعل کردم، تا تاملات جامعه شناسانه و تاریخی ام را درباره فیلم های سینمایی که می بینم، به رشته تحریر درآورم.

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۸ ، ۲۰:۳۰
محمد نیازی

چکیده

در این گزارش پس از بررسی تاریخی- تطبیقی «سربازی» قبل و بعد از ظهور دولت- ملت‌های مدرن، به موضوع جهاد در اسلام پرداختیم. آسیب‌شناسی صورت کنونی خدمت وظیفه عمومی در خلال نیازهای جدید و روح جهاد، ما را به چهار رویکرد اصلی رهنمون گردید:  

1.بهبود مدیریت نیروی انسانی؛ کاهش شمار نیروهای غیررزمی نیروهای مسلح و به روز کردن سازمان‌های انتظامی و نظامی از لحاظ کیفیت نیروی انسانی؛

2.بهینه‌سازی فرآیند تخصیص و اشتغال سربازان وظیفه در یگان‌ها و واحدهای نظامی و انتظامی، متناسب با تخصص افراد و نیاز‌های دفاعی و جهادی کشور در زمان صلح؛

3.ارتقاء کیفیت زندگی سربازان و بهبود جایگاه اجتماعی ایشان

4.احیای تصویر جهادی سرباز؛

پی نوشت:

نویسنده مسئول: اسماعیل فراهانی 

نویسنده دوم: محمد نیازی 

گزارش پژوهشی فوق در سایت مرکز پژوهش های مجلس شورای اسلامی کتابخانه فارابی، شماره پیاپی 13708، خرداد 1393 منتشر شده و قابل مطالعه است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۸ ، ۲۰:۰۳
محمد نیازی

چرا با تحریم اسنپ مخالفم!

مگر رفتار اسنپ خلاف قاعده بازی است که حزب اللهی ها هم در آن مشارکت کردند!

1. اگر فردا مدیر اسنپ از راننده مظلوم عذرخواهی کند و به قوانین و پروتکل های مسافربری اش یک جمله بیافزاید، مشکل دوستان با اسنپ حل می شود، و آن جمله چیست، «لطفا حجاب اسلامی و قانونی را رعایت فرمایید»

2. با این نحو مطالبه گری، حزب اللهی ها را به یک گروه و فرقه با مطالبات فرهنگی و ملاحظات اجتماعی خاص تقلیل می دهید!

3. با این نحو عدالتخواهی، بین جامعه شکاف و گسل ایجاد می کنید و یا لااقل گسل های موجود را تعمیق می بخشید و عیان می کنید. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۸ ، ۱۹:۳۹
محمد نیازی

 

کله پاچه از آن صبحانه های مقوی ایرانی است. پزشکان مدرن خوردن زیاد آن را به جهت بالارفتن چربی خون مناسب نمی دانند و طبیبان سنتی خوردن آن را با مصلحاتی چون دارچین، برای کسانی که کار بدنی سخت دارند، مجاز می شمرند. چون بسیار مغذی است و اما در عین حال بیشتر اجزای این خوراک، سرد و تر مزاج است و دیر هضم. (گویا به جز پاچه). از این‌رو لازم است افراد کم تحرک که فعالیت بدنی زیادی ندارند و سستی و تری در مزاج آن‌ها غلبه دارد، آن را مصرف نکنند.

از سوی دیگر، اگر زیاد جوان نباشید و مانند من کارگر زاده باشید و یا در خانواده‌تان سابقه و صبغه مشاغلی چون کارگری و یا کشاورزی وجود داشته باشد، به خاطر می آورید، پدرها یا بدربزرگ های قدیمی را که خروس خوان و آفتاب نزده و یا پس از ادای فریضه،  از خانه بیرون می رفتند و برای این که بنیه کار یدی طاقت فرسا را تا عصر داشته باشند، یک سر به طباخی محله ‌شان می زدند و یک کاسه آب و پاچه و بناگوش و تریت نان سنگگ را سر می کشیدند و دل می زدند به صحرا، یا عرق می ریختند پای دستگاه.

کله پاچه در حافظه ذهنی من، علاوه بر این سابقه کارگری، گاهی هم به مراسم های خاص نظیر قربانی مراسم حج و عروسی و امثالهم اختصاص داشت و یا صبحانه ویژه ای بود که فردی از اعضای فامیل به مناسب موفقیت یا از باب تفنن، گهگاهی دیگران را مهمان می کرد. که البته  باز آن هم در صبحانه بود و معمولا صبح جمعه با خانواده.

خیال بد نکیند، در این دوران وانفسای تدبیر و امید، نه بنده جزء مرفهین بی درد هستم که کله پاچه گوسفندی بخورم و نه جنس کار و سبک زندگی و جیب من اقتضاء چنین غذاهایی را دارد! اما از منظر یک دانشجوی جامعه شناسی، صحنه هایی از زیست شبانه برخی از مردم شهرم مرا به تعجب وا داشته است؟

طباخی هایی که به جای صبح در شب کار می کنند و یا لااقل شلوغی دخل شان در شب هنگام است. و از آن جالب تر افراد ترگل و برگلی را می بینم که قیافه شان به هیچ کارگر و کشاورز و زحمتکشی شباهت ندارد، اما حوالی ساعت 9 و 10 شب، ماشین شاسی بلندشان را جلوی طباخی پارک می کنند و مشغول تناول این غذای قدیمی ایرانی می شوند؟!! (غذای قدیمی که زمانی خاص زندگی شبانی ایرانیان بود).

بنا به قاعده طبی، این افراد با این غذای سنگین احتمالاً شب نمی توانند بخوابند و یا لااقل به این راحتی ها نمی توانند به خواب بروند، پس طبعاً باید شب را به تفریح و سرگرمی و یا هر کار مگوی دیگر مشغول باشند و تازه با بانگ خروس به خواب بروند!!!

به نظر شما شغل و معیشت و درآمد، طبقه ای که کله پاچه می خورد و شب ها بیدار است، چیست!

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۷ شهریور ۹۸ ، ۱۹:۰۹
محمد نیازی

در این گیرو دار تخریب خانه های کارگران محله ده_ونک توسط دانشگاه الزهرا، بد نیست، به یک اثر تئوریک در مورد مسکن تهی دستان و جنبش فرو دستان در ایران توسط یک روشنفکر چپ امریکا نشین، نظری بیاندازیم.

اگر بخواهم جان کلام کتاب را برای اهالی کم حوصله فضای مجازی بیان کنم، به گمانم این می شود:

آصف_بیات معتقد است که جنبش فرودستان و حاشیه نشینان و تهی_دستان شهری به عنوان جنبشی فراگیر و خزنده و آرام، توانسته است فراتر از انقلاب_اسلامی که خود را داعیه دار حمایت از مستضعفان و کوخ نشینان می داند، حرکت کند و به اهداف معیشتی و مدنی خود برسد. به عبارت دیگر مولف معتقد است، انقلاب اسلامی جز در مقطع آغازین تولد خود نتوانسته محرومان را با خود همراه کند!

نویسنده سعی دارد نشان دهد که محرومان چگونه برای ادامه حیات خود توانسته اند،  قانون رسمی حکومت پهلوی و جمهوری اسلامی را، به عنوان یک فرآیند ظالمانه که حقوق و منافع آن ها را نادیده گرفته است دور بزنند و به خواسته های حداقلی خود در حوزه زمین و مسکن برسند!

پی نوشت:

قابل توجه کسانی که ظلم و تعدی و تخریب یک منطقه مسکونی قدیمی (نزدیک به 70 ساله) را تنها با توجیه توسعه دانشگاه و داشتن سند های ثبتی روا می دارند!

کسانی هم مثل این روشنفکر پیدا می شوند، با همین شواهد و مدارک (نظیر تخریب خانه های ده ونک) ثابت می کنند که انقلاب اسلامی و مستضعفین از اساس به هم ربطی نداشتند!

مسئولان دانشگاه الزهرا برای تاراج تئوریک انقلاب_خمینی(ره)  و نهضت_مستضعفان خوراک و مستندات فراهم می کنند!!!

گزیده هایی  از متن کتاب:

از دهه 1320 ، با شروع به کار برنامه ریزی شهری، نظام محله ای سابق جایش را به یک الگوی طراحی شده منطقه ای داد که عمدتاً بر نوع جداسازی طبقاتی متکی بود. گروه های کم درآمد همواره در طرح های جامع شهری نادیده گرفته می شدند! وجود بازار آزاد زمین و قیمت های بالای آن،  استانداردهای ساخت و ساز در طرح که افراد کم درآمد از پس آن بر نمی آمدند(نظیر اندازه قطعات، نحوه ساخت ساختمان، مشکلات حاصل از ساخت تدریجی و هزینه های تدارکاتی) در مجموع تهی دستان  را به این سو سوق داد که سرپناه شان را به شکل غیر رسمی و در خارج از محدوده شهر بنا کنند. (ص 57)

... در حقیقت، روحانیون، غالباً فقط بعد از انقلاب بود که توجه شان به مستضعفین یا طبقات فرودست جلب شد. آنان به این دلیل چنین کردند که اولاً طبقات فرودست را پایگاه اجتماعی محکمی برای رژیم نوپای اسلامی می پدیدند. ثانیاً، رادیکالیسم طبقه فرودست پس از انقلاب، روحانیون را وادار کرد که زبان رادیکالی اتخاذ کنند. ثالثاً، تاکید روحانیون روی مستضعفین می توانست چپ ها را خلع سلاح کند. (ص 87) 

سیاست های خیابانی؛ جنبش تهی دستان ایران، آصف بیات، مترجم: سید اسدالله نبوی چاشمی، تهران: انتشارات پردیس دانش، چاپ سوم، 1390. 

 

 

 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۸ ، ۲۰:۵۶
محمد نیازی

 

این که جایگاه بحث های روش شناسی و متدولوژی در مسیر فعالیت های علم جامعه شناسی به ویژه در ساحت نظریه های علوم اجتماعی کجاست، امری است که تا به حال بسیار مورد غفلت بوده است ؟ آن چه تا امروز به عنوان یک گفتمان غالب در رابطه با پیوند مباحث روش شناسی و نظریه پردازی علمی مطرح بوده، جدایی این دو شاخه از مطالعات است. عموماً چنین تصور می شود که علم با منطق درونی خود به سمتی می رود و اندیشه درباره علم  و روش علمی نیز به سمتی دیگر!؟ اما دقت در مبادی علمی چون جامعه شناسی و جستجو برای یافتن ربط این مبادی با ساختار و منطق روش‌های علمی ما را به نتایج دیگری رهنمون می سازد. یکی از این نتایج، موضوعیت یافتن نوعی از مقولات علمی و یا نزاع بر سر یک سری مقولات خاص در پرتو نوع خاصی از روش علمی  است، که اگر از روش دیگری به یک موضوع یا پدیده  واحد نظر شود، آن مقولات از اهمیت و اعتبار برخودار نمی شود و یا حتی صورت مسئله به گونه یی دیگر طرح خواهد شد. 

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۶ شهریور ۹۸ ، ۲۰:۴۴
محمد نیازی